تبلیغات
من و تو

من و تو
حالا هی بیا و ترانه بگو دیگر...!
نویسندگان
نظر سنجی
به نظرشما از لحاظ ساختاری شعرنو نزدیكی بیشتری با كدام قالب شعركهن پارسی دارد؟







بازدید کننده گرامی :

از حضور شما در این وبلاگ سپاسگزارم

در صورت ناخوانا بودن اشعارمی توانید در این قسمت کلیک و فونت مربوطه را دانلود و در قسمت فونت های سیستم خود ذخیره نمایید .

سرفراز و پاینده باشید




[ یکشنبه 10 دی 1391 ] [ كیوان ]

 

با نِشترِ جنون، رگ هامو باز می کنم
گفتم بِهت، عاشقت آرتیستِ نقّاشه؟
اکسپرسیونیستِ وُ آشوبِ عشق رُ
چون سُرخیِ لبایِ تو تصویر می کشه!

باری به سُرخیِ لب هایِ نازِ تو
خورشیدِ سر کشیده بر این شامِ تیرگی
گوئی که وَن گوگی زده با طرحِ آفتاب
نقشی غریب بر این بومِ زندگی

این لحظه هایِ بی تو که زهرِ مُقرَّرِ
این خون بهایِ عشق که مِهرِ مُکرَّرِ
گفتی دروغ! بوده وُ نقشِ مُصوَّرِ
داره تموم میشه وُ ...
تصویرِ آخرِ




از دفتر شعر: تحلیل درد،
[ جمعه 24 بهمن 1393 ] [ كیوان ]


تو آن چشم ها را
و گلگونِ لب هایِ خورشیدسا را
و آن زلف هایِ پُر از پیچ و تا را
دریغ از نگاهِ عطشناکِ من کرده بودی
خدا را، خدا را !
که ساقی
تو بودی  




از دفتر شعر: طلسم انتظار،
[ پنجشنبه 18 دی 1393 ] [ كیوان ]

 

چه بگویم
سخنی نیست!

در همه خلوتِ این شبْ، خامُش
طبعِ شكّرشكنی نیست
آه !در این شبِ قطبی، دیگر
شفقِ شب شكنی نیست
وَر چراغی جُنبد
چشمِ جادوفكنی نیست

چه بگویم
سخنی نیست!




از دفتر شعر: فواره های سكوت،
[ شنبه 22 آذر 1393 ] [ كیوان ]

نه میزانسن دارد نه دکوپاژ!

هنوز نیامده بودی

که عاشقت بوده ام




از دفتر شعر: الفبای جنون،
[ یکشنبه 18 آبان 1393 ] [ كیوان ]


نه اثرِ داوینچی می توانست باشد

نه مایکل آنجلو از پسِ این کار بر می آمد!

انگاراو، طرحِ مانی بود




از دفتر شعر: قلمرو امید،
[ شنبه 10 آبان 1393 ] [ كیوان ]


نه آدم دُرست می دانست

نه نیوتن کاشفِ جاذبه زمین بود!

زمین هم، که جاذبه ئی نداشت!

هرچه بود

کارِ سیبِ حوّا بود!




از دفتر شعر: الفبای جنون،
[ جمعه 9 آبان 1393 ] [ كیوان ]


من مقابلِ دلتنگیِ دریا ایستاده ام

همیشه همین طور بوده است

امواج ساده می آیند

به ساحلِ سکوت

می کوبند و می روند

کارِ دشواری نیست

من هم وصیّتِِ کوتاهم را

از آرامشِ دریا پس گرفته ام

زندگی همین است

بعدها هم دوباره تکرارِ همین ترانه

شکایتِ کدام؟!

امشب، ماه هم آمده به گهواره یِ آب

بروم

انگارماه  منتظرِ من است!





از دفتر شعر: الفبای جنون،
[ جمعه 14 شهریور 1393 ] [ كیوان ]

 

“Princess Delina”     

به تو نگاه می کنم

پریِ کوچکِ ماهتاب  وُ ستاره

پرنده یِ پوپکِ آفتابِ هماره

همنشینِ رویایِ عیشِ آینه  وُ

انعکاسِ صدایِ سودایِ آب

سرآغازِ ترانه یِ دریا  وُ

سرانجامِ رستگاریِ رویا

زیبا

 

و من  تازه با تو به یاد می آورم

علاقه یِ رقصِ ماه

در زُلالِ شبِ چشمه  وُ

کودکیِ ذوق زده یِ آسمان

درروشنایِ نور وُ ماهتاب وُ ستاره

 

راستی

ترانه یِ دلنشینِ

آغوش وُ بوسه وُ لبخند

جایِ تو، چه خالی !




از دفتر شعر: قلمرو امید،
[ سه شنبه 6 خرداد 1393 ] [ كیوان ]

 

تا که شعرم تو باشی

هر مطلع از شادی

با نامِ  تو آغازخواهد شد

 

سهمِ من از تو...

آه! چه بارانی

یادِ تو می افتم !

 

و عشق یعنی تو

و عشق یعنی من

شانه درشانه هم




از دفتر شعر: قلمرو امید،
[ جمعه 2 خرداد 1393 ] [ كیوان ]

 

تعجب می کنم !

چطورمی شود اینهمه ساده

حقیقتِ گمگشته یِ آدمی

نگاهِ معصومانه یِ دریا

مَهتابِ مُژِگانِ روشنایِ یلدا

انگار ترانه خوانده باشی

آنقدرکه سکوت

آخرین ترانه آدمی ست!

 

بهتر از این نمی شود

حالا می گوئید چه کنم

همیشه خاطره ای هست

همیشه رازی

همیشه کسی هست که می داند

نامِ  قدیمیِ رویا

رُخساره یِ ستاره

عِطرِ صبا

 

حواسم هست !

یک لحظه تامل کنید!

سینِ ستاره را می گویم

بایِ بارانِ کلماتِ کبریا

آئینه آرامشِ آسمان

پُرِ از دانائیِ سکوت

زلالِ آنهمه ترانه

ردِ بالِ  روشنِ  تصورِآدمی

ببین!

چشمانم به آفتاب هنوزعادت نکرده است...!




[ سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 ] [ كیوان ]


حالا هی بیا و ترانه بگو دیگر...!

آیا هنوز هم کسی، سمتِ  و سویِ ستاره می رود ؟

توئی که دور می شوی، می پرسم آیا

پشتِ این کوچه، پس کوچه یِ دیگری ست

معبری تا به خوابِ پریان؟

ترنمِ خاموشِ  ترانه ئی ست

یادمانِ شاعرانِ ستاره ؟

ای کاش سُراغ مرا از قاصدکی ساده می گرفتی ...

فقط همین!




از دفتر شعر: طلسم انتظار،
[ شنبه 9 فروردین 1393 ] [ كیوان ]

 

ازشما چه پنهان!

می گویم با این هجرتِ حروف

با این واژگانِ شکسته

با این استعاره هایِ مهجور

چه می کنید؟

 

حالا

دارد خاطراتِ آینه خاک می خورد

این تصویرِ شکسته بی لبخند است

این غزل خوانِ ساده

ازغروبِ غمگین ترین ترانه و

هق هقِ هزارساله یِ  واژه

دلش گرفته،

اما

می گویم همیشه ترانه ای هست

می گویم این بُغضِ همیشه سکوت

سرانجام خودش می شکند وُ

همیشه رویایِ چراغی هست

که روشنایش با ماست .


اما... شما که بهترمی دانید!





از دفتر شعر: طلسم انتظار،
[ شنبه 2 فروردین 1393 ] [ كیوان ]


باید بروم

دیگر هیچ نشانِِ آشنائی به یادم نمی آید!

شاید امروزکسی آینه گشوده بود!

شاید توسنِ آشنائی همین نزدیکی ها بی سوار ایستاده بود و

غریبه رفتنِ مرا به نظاره نشسته بود.

 

باید بروم

ابرهایِ عجیب

عطرِ غایبِ تو

سالهایِ پُر سُوال!

 

باید بروم

دارد باران می آید وُ

پلک هایِ شب که سنگین است.

باید بروم

دارد باد می آید وُ

قدم هایِ من که سنگین است.

 

باید بروم

درخانه قدم بزنم!

چقدر تنها شده ام

باید بروم...




از دفتر شعر: غبار بی امان،
[ جمعه 23 اسفند 1392 ] [ كیوان ]


تو قول داده ای

با آن تابشِ سُرخگونِ پُشتِ آبگینه

تو قول داده ای

با آن گویشِ شعرگونِ نهادینه

من که نقاشِ چیره دستِ خیالم

خوب می دانم تو قول داده ای، بانو.

 

حالا چه؟

حالا که تا می شنوی

آوازخوانِ پشتِ پنچره

دل دل می کند به ماندن  و رفتن

تو چه زمزمه میکنی؛ بانو ؟!

 

کاش  خوانده بودم

از آن صراحتِ ساده

از آن آرامشِ نهان

از آسمانِ چشمانت خوانده بودم

پس کی می شود شبی

شبی ناگهان

آه!

انگار اندکی باران می آید، بانو.




از دفتر شعر: طلسم انتظار،
[ پنجشنبه 15 اسفند 1392 ] [ كیوان ]


چقدر نفسم از دودِ اینهمه سیگار گرفته است

خوب؛ منهم !

راستش را بخواهی

هیچ وقتی  از روزگار

 اینهمه مرگ را...

 

از آنهمه خاطره

جز خس خس نفس هایِ به شماره افتاده

حالاکه سهمِ من  هزار شعرِ نگفته است

ساکتم .

 

بعدها می فهمید!

حالا چند صباحی تحمل کنید

حدس می زنم فردا باران ببارد

بازهم پُکی به این سیگار لعنتی !

راه خود را خواهم رفت.




از دفتر شعر: فواره های سكوت،
[ سه شنبه 13 اسفند 1392 ] [ كیوان ]


یادت هست

آن شبِ تمامِ راه

غرقِ عِطرِ تازه ستاره  وُ شب

ازهمان اوّلِِ سایه سارِ آرامش و آینه

گفتم

"خوبیِ تو"

سهمی از رویایِ آفتاب وُ علاقه یِ آدمی ست

گفتم

حتیّ هجایِ آوازهایِ آنسویِ  پنجره یِ  تصویرِ بی قرارِتو

یادآوردِ طنینِ سلامِ بارانِ پُشتِ شیشه هایِ مَه است.

 

حالا

کنارِ پرده یِ توریِ واژه واژه یِ خاطراتِ من

دارد باران می آید  وُ

مدام  رویایِ صدایِ آشنایِ  تو تکرار می شود:

کلید و قفلِ  یادگارِعشق

هر دو با من است !




از دفتر شعر: الفبای جنون،
[ پنجشنبه 8 اسفند 1392 ] [ كیوان ]


از دورها صدایِ چلچله ئی می آمد

لایِ آن بوته هایِ دوردست

قاصدکی خواب هایِ رنگین دیده بود

و رو به جانبِ آن نشانیِ هفت رنگ

بر باد رفته بود.

 

راه ها دور

من به انتظار

ای کاش

عِطرِ تو

راهِ باد می دانست.

 

درحیرتم!

منهم مثلِ شما گاهی خسته می شوم !

ازسکوتِ مَگوی وُ خاموشِ فریادها

راستی شما هم

در معبرِ بادها

از یاد رفته اید؟




از دفتر شعر: تحلیل درد،
[ جمعه 25 بهمن 1392 ] [ كیوان ]

 

بِراوُو...

بِراوُو...

امان !

از این

ماسک هایِ پُر طَمطراق

شُو هایِ روشنفکری

ژِست هایِ اَنتِلِکتوئِلی

انگار نه انگارگردِ مزار فروغ آمده ایم !

لطفاً !

 لحظه ای تامل کنید

اینجا؛ شانزه لیزه نیست

با آن سالنهایِ فَشن

که مُلَبَس به اشعارِ فروغ کرده اید!

فروغ که صادقانه با ما گفت:

برای من ای مهربان چراغ بیار

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم




از دفتر شعر: غبار بی امان،
[ پنجشنبه 24 بهمن 1392 ] [ كیوان ]

 

دلم گیرِ دلت، باری

دلم دربندِ عیّاری

دلم دردامِ  طرّاری

 

دلت عیاّروش، افسونگری دیگر

دلت طرّاروش، سوداگری دیگر

 

بسی بیهوده کاویدن

بسی بیهوده نادیدن

همی همدل نمی گردیم، باری

باوری دیگر




از دفتر شعر: نیایش سرگردان،
[ سه شنبه 22 بهمن 1392 ] [ كیوان ]


من از هفت آسمانِ پُر ستاره گذشتم
تو ماهپاره
كنجكاوِ هُبوطِ آتشگونِ من

نه ردّی
هُرمِ سرخگونِ حضورِمرا
نه یادی
جرمِ آتشگونِ عبورِ مرا

نَک
گُم
شهابِ هزارپاره شدم




از دفتر شعر: تحلیل درد،
[ چهارشنبه 16 بهمن 1392 ] [ كیوان ]

 

-: تمامش کن

دوباره با این جمله یِ ساده

نقطه.

  سَرِ خط برگشته ام .


یک لحظه تحمّل کن

نه! اصلاً اعتماد نکن


حالا اندکی معترض

حالا چه بگویم چه نگویم فرقی نمی کند  

دارم می روم

این شبِ تاریک است

این راهِ دور


امّا

هرچه خواهد شد

پسِ  هرانتظارِ ناممکن

پسِ هر انتهایِ بن بستِ رویا

پسِ هرچه بود

پسِ هرچه باد

به سادگیِ هرچه باداباد

"همیشه دوستت دارم ".




از دفتر شعر: قارچهای غربت،
[ جمعه 11 بهمن 1392 ] [ كیوان ]

 

تشنه ایم  و سراب می بینیم

بی ابری و بارانی و رودی

تشنه یِ رویائی از هرچه بود

از هر اتفاقِ بی انجام

خوابی خراب می بینیم !

 

می دانم

کاری از این نواله یِ سکوت وُ

کامی از این پیاله یِ قنوت

بر نمی آید!

خسته ایم و سراب می بینیم !

 

هیس...!

بی فایده است

دوباره خواب می بینیم !




از دفتر شعر: غبار بی امان،
[ یکشنبه 29 دی 1392 ] [ كیوان ]

 

ببین ! با همین خیالِ ساده، رویائی  تازه دیده ام !

هنوز هم  کسی  در خوابِ ستاره

قصّه طلوعِ دوباره می بافد ؟

 

بی  ترنّمِ خاموشِ نشانه ای

با  تصویرِ سادهِ خاطره ای

از تبسّمِ شراره ای بی زوال

تا رقصِ پروانه ای بی قرار.

 

من عاشقانه می سوزم

تو بی رحمانه می نگری

حقّ با  تو بود؟!

باید سکوت می کردم ؟!




از دفتر شعر: الفبای جنون،
[ پنجشنبه 5 دی 1392 ] [ كیوان ]

 

یعنی هیچ عیبی ندارد؟!

نه دلواپس آینهِ فردا

و نه یادآورِ انعکاسِ  رویا ؟

خلاصِ همان خاطراتِ آذر

بر انجمادِ شیونِ دی  ؟


نه باور کن!

یلدا ترانه ای دیگر است !

ورنه همه می دانند

سیمایِ غلیظِ شب

در سوگِ سنگوارگانِ  خاموش ،

دریغا که

آغاز می شود.




از دفتر شعر: قارچهای غربت،
[ جمعه 29 آذر 1392 ] [ كیوان ]

 

و باز باد است که ضجّه می کند

راهش  دور

دردش تازه

قصّه اش کهنه .

 

پنجره کاری نمی کند!

تنها گاهی  از شیونِ باد

پرده ای می لرزد وُ

شیشه ای به مویه ای .

 

من اینجا پُشتِ پنجره ایستاده ام  !

حکایتِ طوفانِ تنهائی  وُ

طاقتِ عُصیانِ شکیبائی

درمن نیست !


خاموش است

چراغهایِ رابطه

وشب تازه آغاز گشته است ...




[ یکشنبه 24 آذر 1392 ] [ كیوان ]

 

من نمی دانم آن قدرها

فقط می دانم

جایِ دیگر بودی

وقتی ازگریه و بغضِ کلمات

دل به دریا دادم


از دفتر شعر: تحلیل درد،
[ پنجشنبه 21 آذر 1392 ] [ كیوان ]


آنقدر؛

تو دیر آمدی  باران

که فصلِ خزان

به چلّه نشست




[ سه شنبه 19 آذر 1392 ] [ كیوان ]

 

قناری  هم فالش می خواند

ازقفس

ترسیده ام

 

چترم را ببر

این آسمان

از گریه باز نمی ایستد

 

بارانِ پاییزی

دوباره آغاز می شود

گونه هایِ خیسِ مرا




[ سه شنبه 12 آذر 1392 ] [ كیوان ]

 

قاصدکی ست

یا شیشه سنگ خورده است؟

ببین  آن  پنجره را می گویم

 

دستم را بگیر

نبضم چیست؟

که اینچنین بی قرارِ رویایم


باران می بارد

تو نیستی!

در سکوتِ خانه ام




از دفتر شعر: قارچهای غربت،
[ جمعه 8 آذر 1392 ] [ كیوان ]

 

غنیمت است همین به پایِ تو نشستن

هر آن به یادِ تو بودن ...

 

تو بگو

کدام دروغ می گوید

حدیثِ یادمانِ گریه هایِ نابهنگام

 یا

ترانه هایِ سادگیِ  پُرسکوت  و چرا ؟!

 

تو بگو

بی تو

تشنه با خرابِ خوابِ این خاموشِ بی رویا چه کنم ؟!

 

تو بگو

حالا راه هایِ نرفته و لحظه هایِ عقب مانده را

کدام چکاوکِ پَرکشیده

به باد

کدام قاصدکِ سَرکشیده

به یاد

خواهد سرود؟!

 

حواس مرا !

بینِ ناتمامِ  هنوزِ همین ترانه تمام

تو به مقصد رسیده ای !




از دفتر شعر: فواره های سكوت،
[ سه شنبه 5 آذر 1392 ] [ كیوان ]

تعداد کل صفحات : 42 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


حالا
حالا كه كوچِ شعرهایِ مرا
پَرپَرِ ناگزیرِ پرستویِ رؤیا
گرفته ای

حالا كه جز من كسی
در سایه سارِ یأس قدم نمی زند

حالا كه دوستت دارم ها
پرسه دركوچه‌یِ ناباورِ ترانه است

حالا كه تبلورِعشق
طعمِ تلخِ تبسّمِ شكسته‌یِ تنهائی
شده است

حالا كه هزارویك دعایِ بی نشان
راه آسمانِ استجابت را
گم كرده است...

حالاهم تو نیا !
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب