تبلیغات
من و تو

من و تو
حالا هی بیا و ترانه بگو دیگر...!
نویسندگان
نظر سنجی
به نظرشما از لحاظ ساختاری شعرنو نزدیكی بیشتری با كدام قالب شعركهن پارسی دارد؟








اینطورکه نمی شود

به خودم شکّ کرده ام !

آخر مگر می شود شاعر باشی وُ

پُکی  هم به سیگار نزده

از تقارنِ آتشِ جان بگوئی و دودِ دل ؟!

راستش مُتِقدمین را که نمی دانم

امّا مُتِاَخرین، الی ماشاالله همه دستی به آتش داشته اند!

اما دستِ من عکسِ دلم سو به آتش نمی رود

بگذریم که

اینروزها دست به قلم بردن

 ازمردن

برایم دشوارتر شده است

 

آه... ! راستی ، انگار فراموش کرده ام

سلام ساینا جان

نمی دانم !

شاید الان که اینها را می نویسم؛ داری

 خوابِ طلایه  یک ستاره می بینی

خوابِ شکفتنِ یک گلِ همیشه بهار

خوابِ طلوعی دوباره می بینی

 امّا مطمئن باش، عزیزِ دلم

" حالِ من خوب است"

خوبِ از نسلِ انتظار

خوبِ از تبسّمِ زمزمه یِ عشق

خوب ازمراثیِ اجاقِ همیشه خاموشِ شب

خوبِ خوبِ خوب !

و درجائی دورِ دورِ دور

پُشتِ دیوارِ سنگیِ تمامِ  زندانهایِ جهان

باژگونِ دریچه ای کوچک،

تک ستاره یِ قابِ کوچکِ

 این آسمانِ بزرگ را

به نامِ  تو

به نامِ گُلِ روشنایِ آسمان

دراین منظرِ شب

چکامه یِ آفتابی هماره

نامیده ام  .

 

((غروبِ امروز؛ پایان یک هفته یِ دیگَس

 ( از اون هفته هائی که من میگم هشت ساله

اما تو میگی نه خیر؛ هفت ساله! )

که از روش  میگذره

از چی ؟!

ازمتهم شدنِ مجنون به بیماریِ خودآزاری  !

این هفته، خیلی دلم تنگ شده بود

یه جوری متفاوت از قبلنا

یعنی

آره!  دُرُست اندازه یِ  دلتنگیِ خودِ تو

شماتتم نکنی آ!

گفتی که ، شاعرم !  ))





از دفتر شعر: الفبای جنون،
[ جمعه 1 شهریور 1392 ] [ كیوان ]
درباره وبلاگ


حالا
حالا كه كوچِ شعرهایِ مرا
پَرپَرِ ناگزیرِ پرستویِ رؤیا
گرفته ای

حالا كه جز من كسی
در سایه سارِ یأس قدم نمی زند

حالا كه دوستت دارم ها
پرسه دركوچه‌یِ ناباورِ ترانه است

حالا كه تبلورِعشق
طعمِ تلخِ تبسّمِ شكسته‌یِ تنهائی
شده است

حالا كه هزارویك دعایِ بی نشان
راه آسمانِ استجابت را
گم كرده است...

حالاهم تو نیا !
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب